أحمد بن حامد كرمانى
99
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
ظالم مكار غدّار را برداشتم و پادشاهى جوانبخت عادل نشاندم . محمد شاه با آنكه كودك بود و از محبس قلعه بمجلس سرير ملك رسيده ، بفراست ، اصالت و عرق سلطنت ميدانست كه اقدام بر آن كبيره ، نه حدّ ظافر بود و هركس كه مثل اين جريمه مستجاز داشته است از وخامت عاقبت آن جان نبرده است و تبعهء آن حركت مذموم و فعل مشئوم در وى رسيده است . چون برين تجاسر روزى چند برآمد و غز پردهء صلح دريده بود و قوارير مواثيق بر ديوار نقض زده و مراسم مقاتلت از سرگرفته . روزى خبر دادند كه فوجى غز ، بر دو فرسنگى شهر ميگذرد . ظافر از غايت غرور جانب حزم را مهمل گذاشت و با تنى چند معدود بتاختن غز شد . محمد شاه چون هميشه با معتمدان و خواصّ جانداران خود قرعهء مشاورت دفع ظافر ميگردانيد ؛ درين روز يكى از خواصّ او علاء الدين سليمان نام گفت ، اى پادشاه دفع اين غادر فاجر را روز به ازين بدست درنمىآيد . چون ما از شهر بيرون رويم ، خداوند بفرمايد كه دروازههاى چهارگانهء شهر فروبندند و كليد دروب و قلاع ، به خدمت او آورند و خود با معتمدان ترك و ديلم ، بر باروى شهر نشيند . من او را ضربهء زنم ، هرچه باداباد . پادشاه گفت اگر اين كار برنيامد و خطا افتد ، خلقى بسيار كشته شوند و جهانى در بلا افتد . علاء الدين سليمان گفت هرگاه دروازه - ها بسته باشد هر فتنه و واقعهء كه باشد در بيرون باشد . اگر نعوذ باللّه او خلاص يابد ، شما دروازهها فروبنديد و او را باز اندرون نگذاريد . پادشاه او را دلداده گفت بسم اللّه با او بيرون شود چون باز شهر درآيد جزاء فعل ذميم و سزاء عمل قبيح او را در كنار نه ؛ تا عبرت ديگر متعديان و موعظهء ديگر بىادبان شود . بر مقتضاى فرمان علاء الدين سليمان و موافقان همه منتهز فرصت بودند تا بر در دروازهء ماهان علاء الدين سليمان نيزهء بر پشت ظافر زد كه سنان جانستانش از زير پستان ظافر بيرون آمد و ديگر ياران مدد كرده او را پارهپاره كردند . و در شهر خواجهء بود كه منصب وزارت برسم او بود و شخصى ديگر كه اسم خازنى بر وى و با ظافر در قمار اين جرأت هم دست بودند و در غبار اين ذلف همپاى . در پس ديوار اختفا گريختند . محمد شاه عيون تجسس برگماشت تا هردو را بازجستند و بظافر ملحق ساخت . و در شهر يك خواجهء محتشم مانده بود ، از خاندان مجد و شرف و دودمان جود كرم ، او را